غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

304

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در برابر سيف الدوله آمد سيف الدوله او را گفت بنشين پرسيد كه كجا نشينم پادشاه جواب داد در هرموضع كه قابل جلوس تو باشد ابو نصر بعد از شنيدن اين سخن پاى بر مسند سلطنت نهاده پهلوى سيف الدوله نشست و عرق نخوت و غيرت پادشاهى در حركت آمده بعضى از غلامان خود را بزبانى كه خاصهء ايشان بود گفت كه اين ترك ترك ادب كرد چون از مجلس بيرون رود او را گرفته بسياست رسانيد ابو نصر فرمود كه ايها الامير ( اصبر فان الامور بعواقبها ) سيف الدوله متعجب شد و گفت تو چه دانستى كه من با اين غلامان چه گفتم حكيم فرمود كه من بهمهء لغات عارفم بعد از آن با دانشمندان آن محفل آغاز مناظره كرده بر همه فايق گشت و هم در آن مجلس مهم بدانجا انجاميد كه هرچه علماء از ابو نصر شنيدند در سلك تحرير كشيدند تا بهنگام حاجت حجت باشد و بعد از تفرق خلايق سيف الدوله ابو نصر را نگاهداشته او را داخل ارباب اختصاص گردانيد و اهل سازوآواز را طلبيده فرمود كه سرود گفتند و ابو نصر بر آن جماعت اعتراضات فرموده سيف الدولة از وى پرسيد كه شما را بر عملى اين علم وقوفى هست گفت بلى و از ميان خود خريطهء بگشاد و از آنجا چند قطعه از آلات غنا بيرون آورد و آنها را بر يك‌ديگر تركيب كرده بر وجهى نواخت كه اهل مجلس بخنده افتادند بعد از آن همان ادوات را از هم انداخته و بهيأت ديگر اتصال داده بنواخت چنانچه حضار بيكبار گريان شدند و نوبت سيوم بطريقهء آغاز ساز كرد كه هم‌گنانرا خواب درربود و سيف الدولة مشعوف صحبت ابو نصر شده التماس فرمود كه چندگاهى در آن ولايت اقامت فرمايد حكيم فرمود كه چنين كنم اما به شرطى كه مرا تكليف ملازمت نكنى سيف الدوله گفت هرگاه خاطر خواهد پيش ما آى و حالا آنچه محتاج اليه تست بازنماى ابو نصر گفت مرا روزى چهار درم كافى است سيف الدوله خازنان را گفت كه هرچه حكيم طلبد بوى دهند و او هرگز روزى زياده از چهار درم نگرفت و بعد از چندگاه از دمشق متوجه عسقلان شده در اثناء راه بر دست جمعى از قطاع الطريق شربت شهادت چشيد و سيف الدوله برين معنى اطلاع يافته فرمان داد تا ملازمان درگاه سلطنت آشيان قاطعان طريق را پيدا كردند و همه را از دار اعتبار بياويختند و در سنهء خمس و اربعين و ثلاثمائه ابو الفرج محمد بن على كه چندگاه بوزارت مستكفى مشغولى كرده بود و بوفور جود و سخاوت اشتهار داشت علم عزيمت بصوب جهان جاودان برافراشت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه محمد بن على در ايام حيات خود صد هزار برده آزاد كرد و العلم عند اللّه تعالى و در سنهء سبع و اربعين و ثلثمائه ابو سعيد عبد الرحمن بن احمد بن يونس المصرى كه تاريخ مصر تأليف اوست فوت شد و در سنهء ثمان و اربعين و ثلاثمائه شيخ ابو الحسن على بن سهل فوشنجى بعالم آخرت شتافت و در سنهء اثنى و ثلثمائه ابو القاسم خالد بن سعيد كه در اندلس از جمله اعاظم محدثان بود از عالم فنا رحلت نمود و در سنهء ثلث و خمسين و ثلاثمائه احمد بن ابى بكر محمد بن ابى عثمان سعيد الجزرى صاحب تفسير كبير و صحيح وفات يافت و هم در اين سال صاحب مصنفات سعيد بن عثمان بن ابو على